مژده رسید که می آید...

مژده رسید که می آید..
می آید و با خود یک سبد شادی می آورد
یک جیب پر از امید, یک مشت زندگی
مژده رسید که می آید و قفل های بسته را می شکافد
به گل ها آب خواهد داد..
درخت ها شکوفه خواهند داد
دشت ها به زیبایی گذشته خواهد شد
حوض ماهی ها بی آب نخواهد ماند..
سهره ها آواز خواهند خواند..
باد زلف ها را شانه خواهد زد
آسمان آبی خواهد گشت..
کهکشان پر از ستاره خواهد شد..



مژده رسید که می آید و با خود بدی ها را می برد..
تاریکی را می گیرد و نور را هدیه می کند.
جای فولادهای زرین چشمه می جوشاند
جای خانه ی سنگی درخت می کارد
...
امید را در دلها زنده خواهد کرد
آری...
مژده رسید که می آید.
آری... آزادی می آید...


<< وحید اعتمادی >>
پ.ن: این نوشته هیچ ارتباطی به انتخابات ایران ندارد.

نظرات

پست‌های معروف از این وبلاگ

خاطره ای از "کاترین کامو" دختر "آلبر کامو"

پدرخوانده