یک صدایی انگار مرا صدا می زند یکی کاری نمی کند و خدا خدا می زند سُرفه های پی در پیِ یک بیمار کُلیوی بیمار با سُرفه دست در هوا می زند صدای خنده ی پسربچه از پشت شیشه پسربچه تو کوچه با توپ روپا می زند من عاشق توام ولی انگار یکی روی دستش اسم تورا خال می زند ___________
هر روز صبح در جنگل آهوئی از خواب بیدار میشود که میداند باید از شیر تندتر بدود تا طعمه او نگردد ، و شیری که میداند باید از آهوئی تندتر بدود تا گرسنه نماند. مهم نیست که شیر باشی یا آهو ، با طلوع هر آفتاب با تمام توان آماده دویدن باش. - به بهانه ی درگذشت نلسون ماندلا -
زیرِ پا لِه می کنم و سیگار جدیدم را آتش می زنم ذُل زدن تو چشمات دقیقا مثِ خودسوزی بود چقدر زود گذشت, این همه با هم بودیم و آخر ... ای کاش عشق ما هم یک عشق اتوبوسی بود __________