کاش
کاش دیروز
گچ پای تخته سیاه
سفید نبود
کاش من از سیاهی نمی ترسیدم
کاش برف می آمد آن روز
و تو خواب می ماندی
و من در کلاس به تو فکر می کردم
کاش دیروز گچ سیاه بود!
تا امروز،
بر دستانم جای خط کش و تازیانه نبود!
اگر ناظم امروزِ مرا دیده بود
دیروز بر دستانم تازیانه نمی زد
به من لبخند می زد و می گفت بیرون را ببین
برف می بارد.
پ.ن: شعر از من نیست اما تغییرات زیادی در آن دادم
نظرات
ارسال یک نظر