بعد از تو
همیشه فکرم تو خاطرات تو غرق بود
بعد از تو تمام آبمیوه ها برایم تلخ بود
نگو که زنده ای و نفس می کشی هنوز
سهم تو زندگی و سهم من مرگ بود
ای بحث کلیشه ای در مغز خسته ام
بعد از تو رفیق تنهایی ام یک سیگار برگ بود
چقدر داد زدی و فریاد و من چیزی نشنیدم
ظاهرا گوشهایم سنگین و شاید کر بود
چقدر دعا کردم که از تو نامه ای, خبری, لااقل زمزمه ای...
بعد از تو تمام شب و روز چشمم به در بود
پی نوشت: مثل اینکه امروز کار رو باید بیخیال بشیم و با خانواده بریم بیرون به هر حال امروز 13 بدر هستش راستش من که اصلا قصد بیرون رفتن رو نداشتم ولی برادرم اصرار کرد و خب نمیشه رو حرفش حرف زد, خلاصه بزرگتری گفتن کوچکتری گفتن, شعر بالا هم ساعت 2 صبح یهویی نوشتم که اینجا می زارم, تا درودی دیگر بدرود.
نظرات
ارسال یک نظر