من بی جان مثل بره اي هستم

من بی جان مثل بره اي هستم
که سرش از تنش جدا شد
پيش چشمان کودکي گرسنه
که تکه غذايي برايش خدا شد
از ديشب به يادت مي گريم و مي نويسم
همان ناگفته هايي که امروز ادا شد
تو ديشب به خوابم آمدي و گفتي..
سکوت کردي و همان برايم دوا شد
یک درد کهنه مثل سرباز نسلي که
واسه جنگی ناتمام فدا شد

----------------

نظرات

پست‌های معروف از این وبلاگ

خاطره ای از "کاترین کامو" دختر "آلبر کامو"

پدرخوانده