مرد تنها

یکی تو دشت تو ده ما * دلش گرفته رنگ عزا
میگن دلش پره از آدما * حوصله هیچکیو نداره به جز خدا
گل های قرمز براش تارن * غما تو دلش مث بارون می بارن
از همه خسته س حال نداره * می خواد بپره بره ولی بال نداره
همش سیگار میگیره دود می کنه * اشک چشاشو مث رود می کنه
رو کوه ها هم برف نداره * اونم با کسی حرف نداره
خدا می دونه چیه دردش * کی بهش میگه کیه مردش؟
همش صبحا خروس خون * می زنه از خونه بیرون
غروبا که میشه بی حال و بیزار * هی می کشه پاکت پاکت, پاکت سیگار
یه روز سینمو سپر کردم * با همه حرفا بازم خطر کردم
رفتم پیش همون مرده * که همه می گن پر از درده
گفتم من تو کفشام ندارم ریگی * حرف دلتو به من میگی؟؟
گفت الان که از زندگی سیر شدم * تو جوونیم زود پیر شدم
مجنونی که خم شده پشتش * عشق لیلی اونو کشتش

نظرات

پست‌های معروف از این وبلاگ

خاطره ای از "کاترین کامو" دختر "آلبر کامو"

پدرخوانده