یک سال گذشت ...
یک سال گذشت و تو با نگاه مهربانت گفتی دوستت دارم و من چیزی نگفتم..
دوازده ماه گذشت و تا با خنده ی دلنشینت گفتی دوستت دارم و من چیزی نگفتم.
تو با آغوش گرمت گفتی دوستت دارم .. 365 روز گذشت و من چیزی نگفتم..
تو با دلواپسی های عاشقانه ات عاشقانه گفتی دوستت دارم.. 8,760 ساعت گذشت و من چیزی نگفتم.
مثل کوه ایستادی , خورد شدی, تو خودت ریختی, مثل سنگ صبور بودی
.......... آرام گفتی .. دوستت دارم.....
و من باز هم چیزی نگفتم.
حالا من بعد از آن سال هر که را که میبینم می گویم دوستت دارم.. به قاب عکس روی میز می گویم دوستت دارم, به در به دیوار به چای سر شده تو استکان, به خاطره هایی که از مغزم عبور می کنند به رهگذر خسته زیر سایه ی چنار.. به ساعت رومیزی
به تیک ... به تاک ... به سیگارم می گویم دوستت دارم اما آنها چیزی نمی گویند.
525,600 دقیقه گذشت
92/6/5
دوازده ماه گذشت و تا با خنده ی دلنشینت گفتی دوستت دارم و من چیزی نگفتم.
تو با آغوش گرمت گفتی دوستت دارم .. 365 روز گذشت و من چیزی نگفتم..
تو با دلواپسی های عاشقانه ات عاشقانه گفتی دوستت دارم.. 8,760 ساعت گذشت و من چیزی نگفتم.
مثل کوه ایستادی , خورد شدی, تو خودت ریختی, مثل سنگ صبور بودی
.......... آرام گفتی .. دوستت دارم.....
و من باز هم چیزی نگفتم.
حالا من بعد از آن سال هر که را که میبینم می گویم دوستت دارم.. به قاب عکس روی میز می گویم دوستت دارم, به در به دیوار به چای سر شده تو استکان, به خاطره هایی که از مغزم عبور می کنند به رهگذر خسته زیر سایه ی چنار.. به ساعت رومیزی
به تیک ... به تاک ... به سیگارم می گویم دوستت دارم اما آنها چیزی نمی گویند.
525,600 دقیقه گذشت
92/6/5
نظرات
ارسال یک نظر