وقتی که ...

وقتی که دوست ها تو زرد بودند
وقتی که دوستی ها زودگذر بودند
وقتی که دیروز و امروز و فرداهایم یکی بود
وقتی که قرارهایم تکی بود
من به تو فکر می کردم تنهـــا به تو...
وقتی که چترها زیر باران بسته می شدند
وقتی که آدم ها خیلی زود از هم خسته می شدند
وقتی که تو جمع هم تنها بودم
وقتی که روزها بی حوصله و بدحال بودم
وقتی که همه رو جز تو از یاد بردم
من به تو فکر می کردم تنهـــا به تو...
وقتی که همه از تو بد می گفتن
وقتی همه از تو رد می شدن
وقتی شب ها بی خوابی داشتم
وقتی روزها بی تابی داشتم
تنهـــا به تو فکر می کردم تنهـــا به تو...

 92/6/30

نظرات

پست‌های معروف از این وبلاگ

خاطره ای از "کاترین کامو" دختر "آلبر کامو"

پدرخوانده