اين پايان باز ميل به آغاز دارد


نرسد روزی که من شعر نگويم
که اين قصه سر دراز دارد

کاش زودتر بميرم و در جهنم بمانم
که اين زمين بدجور آتش انداز دارد

خسته ام از مردم نيرنگ باز نامرد
منم شاعری که از مردم احتراز دارد

طوری دروغ مي گويند و مي خندند
که انگار برايشان امتياز دارد

کاش به کودکی برگردم و کمی شاد باشم
ولي نه اين زمين کلی بچه باز دارد

مانده ام در خلوت تنهايی خودم
مثل پرنده ی اسيری که ميل به پرواز دارد

شايد توبه کردم و ديگر نگفتم دوستت دارم
مثل محکوم به اعدامی که قصد نماز دارد

شعرم تمام شده است و کلی حرف ناگفته دارم
که اين پايان باز ميل به آغاز دارد

---------------------

نظرات

پست‌های معروف از این وبلاگ

خاطره ای از "کاترین کامو" دختر "آلبر کامو"

پدرخوانده