من دو دِلَم هنوز

آن روزها کجایند که می خواندی برای من
من خرذوق می شدم و تو کیف می کردی از ذوق من,

آخر با هم بودنِ ما برای چه بود,
ما برای هم بودیم, همین کافی نبود؟

آن قدر خسته ام که انگار 300 سال در غار بوده ام!
اگر سگ هم می شدم حتما هار می بوده ام!

حالم از همه چیز و همه کَس به هم می خورد
ریشه ی عمر من نازک است, اما نمی بُرَد

بیا ای دوست مرا یاری بده
بیا این خَرِ خسته را سواری بده

راست می گفتی عشق کشک است و دوغ!
همه اش نیرنگ است و دروغ,

می گفتی کم می آوری یه روز..

"بس است.."

از او بد نگو .. - از عشق -

من دو دِلَم هنوز ..



نظرات

پست‌های معروف از این وبلاگ

خاطره ای از "کاترین کامو" دختر "آلبر کامو"

پدرخوانده