روزهای ســرد
تابستان رفته است روزهای سرد نزدیک است - بسیار نزدیک - بر ما چه گذشته است که این چنین از هم دوریم, آیا تو می دانی؟ تورا نمی دانم اما من سخت دلتنگم, به راستی تقاص کدام گناه را می دهم, این تنهایی تمامی ندارد ..
من همچون لاک پشتی پیر و خسته را می مانم که در جستجوی غوکان به دنبال جوی آبی می گردد .. چرا که هیچ کس مرا باور نکرد, هیچ کس مرا نخواست.
چرا نمی شود هر لحظه کنار تو باشم؟ چرا که تنها در کنار تو تنهای ام را فراموش می کنم. چرا نمی شود حرف های دلم را به تو بگویم؟ چرا که تنها تورا مَحرم اسرار خویش می بینم. چرا نمی شود تنها با تو دوست باشم ای بهترینم؟ چرا که تنها تورا می شناسم به دوستی و راستی. آخر چرا نمی شود؟ آیا تو می دانی؟؟
خاطره هایمان دارند از یادم می روند و جای آن خاطره های سردِ دوری و تنهایی می ماند, خاطره های سرد نزدیک است - بسیار نزدیک - بر ما چه گذشته است که این چنین ناامیدانه ادامه می دهیم؟ آیا تو می دانی؟؟
من همچون لاک پشتی پیر و خسته را می مانم که در جستجوی غوکان به دنبال جوی آبی می گردد .. چرا که هیچ کس مرا باور نکرد, هیچ کس مرا نخواست.
چرا نمی شود هر لحظه کنار تو باشم؟ چرا که تنها در کنار تو تنهای ام را فراموش می کنم. چرا نمی شود حرف های دلم را به تو بگویم؟ چرا که تنها تورا مَحرم اسرار خویش می بینم. چرا نمی شود تنها با تو دوست باشم ای بهترینم؟ چرا که تنها تورا می شناسم به دوستی و راستی. آخر چرا نمی شود؟ آیا تو می دانی؟؟
خاطره هایمان دارند از یادم می روند و جای آن خاطره های سردِ دوری و تنهایی می ماند, خاطره های سرد نزدیک است - بسیار نزدیک - بر ما چه گذشته است که این چنین ناامیدانه ادامه می دهیم؟ آیا تو می دانی؟؟
نظرات
ارسال یک نظر